شخصیت
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
گاهی باید به شخصیت بعضی از آدمها بیشتر فکر کرد بعضی ها ذاتا مهربانند و بعضی ها ذاتا خبیث! بعضی ها ساده اند و بعضی ها پیچیده ! من تو زندگیم دیده ام که بعضی ها به مرور زمان تغییر میکنند دیده ام که وقتی
قول میدهم
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
قول میدهم قول میدهم چیزی که از آن ِ من و تو باشد دوباره باز میگردد ! خنده ها ؛ شادی ها ؛ حتی زخم های دیرینه ات اگر خوب نشوند؛ التیام می یابند، و تو با لذتی که نمیدانی ، جای خراشیدگی هایش را میخارانی!
میاید ....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
همیشه که تکرار نمیتونه لذت بخش باشه بیشتر وقتها تکرار آزار دهنده ترینه! گاهی وقتها میگم بالاخره تموم میشه دیر یا زود اما تموم میشه ! مگه میشه یه آغازی فقط تکرار داشته باشه و پایان نگیره ؟ نه .... چرخ
پاک نمیکنم
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
کاش پاک کردن و حذف کردن خیلی راحت بود ... اینکه دکمه حذف رو بتونی فشار بدی خیلی هنره! هنری که بعضی ها ماهرانه صاحبش هستند ... کاری که من هیچ وقت درش مهارت پیدا نمیکنم بنظرم سختترین کار دنیاست ! وقت
بی تابم ....
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
دلم یه نوشتن سنگین میخواد از همون هایی که بی برو برگشت نظر پشت نظر براش میزارند ... از همون هایی که هیچ رهگذری نمیتونه بی عکس العمل رد بشه ! دلم میخواد بار سنگینی که رو قلبم سنگینی میکنه رو تو این صف
تاوان
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
انشایم که تمام شد معلم با خط کش چوبیش زد پشت دستم و گفت : جمله هایت زیباست .گفتم پس چرا میزنید ؟ معلم پوزخند تلخی زد و گفت : میزنم تا یادت بماند خوب نوشتن و زیبا فکر کردن تاوان دارد ." احمد شاملو " اما من میگویم خوب نوشتن تاوان دارد زیبا فکر کردن تاوان دارد اصلا همه کارهایی که خوبند تاوان دارد همونط...
یادهای خاطره شده
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:02
چقدر روزها قدر یک چشم بهم زدن به هم نزدیکند ! و حاصل این کنار هم بودن گذر عمر است عمری که گاهی به خوشی و زیادی به ناخوشی میگذرد ... اتفاقات خوب و بد آنقدر نزدیک به هم میافتند که نمیتوان گفت امروز خوش
حال درون
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
پا پی همه اتفاقات زندگی ؛ انچه که در نظر خالصانه و بی ریا میآید حس درونیست که از همه بیشتر خود به آن آگاهیم .... میدانیم چقدر خالصیم؛چقدر پر از هیجانیم؛ چقدر پر از محبتیم! درون این درون وانفسا هر حا
دست هزار دستان
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
تو دنیایی که هزار دستان برای سلب آرامشت هزار دست بر زندگیت میبرند تو ناچار از این بی چاره گی باید زبان کوتاه کنی تا نکند دلی ازرده شود .... گویا دنیا برای من؛ دارِ سکوت است ؛ دار نگاه های طعنه آمیز ک
یک شهر پر از دشمن یک دوست ندارم من....
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
ما از آن پاک دلانیم که زکس کینه نداریمیک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریمما چون زدری پای کشیدیم کشیدیمامید ز هرکس که بریدیم ،بریدیمدل نیست کبوتر که چو برخاست نشینداز گوشه بامی که پریدیم، پریدیمرم دادن
لیلا در خواب مرده است
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
و من امروز کمی گیج و کمی حالم پریشان است نمیدانم بگویم یا نگویم کمی انگار ترسناکم کمی چشمانم تیره میبینندکمی گوشم به سنگینی نمیداند که آیا خوب میفهمد و یا از آنچه از پرده برون تابید؛حق بود یا ناحق!این
من دنیا را به بازی گرفته ام
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
من دنیا رو به بازی گرفته ام ...اگر قرار است تو دنیایی زندگی کنم که تمام کائنات و هر آنچه در اوست از شادی به من سهمی ندهند باید با این تضاد در جنگ باشم ... من زیبای مطلقم و توانای بی چون و چرا ... اگر
توصیف عشق
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
یکی از بزرگان هند عشق را چنین توصیف می کند: اوشو:عشق ورزیدن به معنای واقعی کلمه، تجربـــه ای شاهانه است، چون همچون یک امپراتور رفتار می کنید.تمنای عشق تجربه ای گدایانه است. هرگز همچون یک گدا نباشید، ه
فراموش کن
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
کنگر زهتاب عاشق شدی باید عاشقی کنی عاشقی درد داره زخم داره خنج هم داره ... یه مدت که میگذره باید به کنگر زهتاب گفت نوش جونت هر چی درد کشیدی؛ هر چی زخم برداشتی! حالا نوبت فراموش کردنه آخر و عاقبت همه
خاک سرد
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
عجب سیاهی ظلمانی بر این خاک نشسته ... خاک که میگویم فقط خاک زیر پای من نیست خاک زمینی است که همگی بر آن پا مینهیم همگی از گرمایش گاهی لذت میبریم و گاهی آنقدر میسوزیم که تا ته استخوانمان درد میجهد! ای
خنده زورکی
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 0:14
هر تغییر رنگی در احوالم به جای آنکه دلخوشی بر من به ارمغان آورد ؛ آه و افسوسی بر جانم میاندازد که دردش بسی بیشتر از درد هجریست که در تمام این 12 سال متحمل شده ام ... این روزها هیچ چیز شادم نمیکند گویا
خودم خوبت میکنم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:22
چقدر حال این روزهامون عجیب و غریبه .... اتفاقات تلخ یکی پشت دیگری میافته و من نمیتونم در مقابل شون مصون باشم .... بدترینشون هم حال نزار دخترمه ... شاید تاثیر این زلزله لعنتیه ... تمومی هم نداره لرزه
اقاییم....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:22
چند وقته؟؟؟؟؟ تنها جای دنجی که میشد نشست و ساعتها باهات حرف زد همینجا بود این چند وقت هم که به جور دولت کریمه مون از اینجا هم رونده بودیم دلتنگی من بیشتر از همیشه شده بود ... دیشب خوابت رو میدیدم انگا
پر از نداشتنت هستم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:22
امروز بعد از مدتها بالاخره دیدمت اونم چه دیدنی .... دلم برات خیلی تنگ شده بود اونقدر تنگ که دیگه هیچ جایی برای گله گی هام نمونده بود اما انگار همه تلاشم برای گله کردن بود دلم خیلی ازت شکسته بود گفتم شاید اگه گله بکنم حالم خوب بشه اما نشد ... میدونی چرا ؟ چون انتظار داشتم رفتاری رو بکنی که نکردی ! او...
تا کی؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:22
اونقدر حرف دارم واسه گفتن که نمیدونم از کجا شروع کنم تا به کجا برسم ! اینکه من در موردت اشتباه کردم چیزیه که بیشتر از هر چیزی اذیتم میکنه. ... خودت بهتر از هر کسی میدونی که چقدر دوستت دارم اما با وجود