امتحان دیکته
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم ق
حکم و حکمت او
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
خط به خط زندگیم را که مرور میکنم میبینم دنیایی اتفاقات خوب و بد در آن رخ داده که تامل کردن بهش خالی از لطف نیست ... دنیایی که همه به فریب خوش بودن درش پا میزارند اما از لحظه تولد تا لحظه مرگ تنها چیزی
غول دانایی فردا
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
باز خاطراتی هر چند تلخ مرا به دیروز برد دیروزی که ندانسته زیاد داشتم و چوبی که از ندانستن خورده ام ... و به این میاندیشم که چقدر امروز نادان نسبت به فردایم ... و فردا چقدر افسوس خواهم خورد به خاطر این همه نادانی امروزم ... دنیا پر از جهالت است و من گمشده در جهل خویشم کاش کمی قدم فراتر میگذاشتم و از ...
و خدا همین نزدیکی هاست
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
در یک صبح دل انگیز بهاری که همه چیز دست به دست هم میدهد تا ترانه دلنشین قناری لب پنجره دلنشین تر از قبل به گوش برسد ، من به نجوای درون خویش بیشتر گوش میسپارم که مرا به قبله گاهی فرا میخواند که بگوید ت
همینجام
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
مدتهاست همینجام انگار تکون نخوردم اینجایی که میگم جای بدی نیستاما خوبم نیست اینجا هم صدای بهار به گوش میرسد هم صدای قنارییکم که بگذره درختان احساس تو میوه هم میدهند کاش فقط صبوری کردن را یاد بگیرم ...
ایمانی که میلغزد
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
هر دو یک حس مشترک رو تجربه میکنیم ... ایمانی که میلغزد و خدایی که آنقدر نزدیک است که صدای نفسهایش را احساس میکنیم ... ماه رمضانی که آن طور که باید نشد .... دلی که سردرگم است و هوایی که بی مهابا میبار
خلائی که باید پر شود
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
یه جاهایی از زندگی ما آدمها جای خالی هایی هست که با هیچ چیز پر نمیشود یه جاهایی آنقدر احساس تو خالی بودن میکنیم که نمیشه به دنیا و اتفاقات توش با تدبیر نگاه کرد ... گاهی یه جایی یه چیزی انگار گم شده
یا مجیر
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 3:18
شب قدر است و 21 ماه رمضان سال 98 بیدارم بیدار که میگویم به ظاهر بیدارم چشمانم همه جا را میبیند دعا میخوانم قرآن میخوانم اما ....اما چشم دلم هنوز خواب استهنوز آن طور که باید ببینم نمیبینم آنطور که باید
الناز کن
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
آخرین لیلای ما ، چشم دلت را باز کن قصه مجنون تمام است قیس دیگر ساز کن تا کجا او میتواند با تو تا آخر شود لیلی ام ، لیلا فراوان از نگاهش میچکد احساس کن بید مجنون گرچه میلرزد به آغازی همیناسم خویش ای نازنین لیلای ما الناز کن
لذت و حسرت
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
خدا پرسید میبری یا میخوری ؟من گرسنه گفتم میخورم چه میدانستم لذتها رو میبرند حسرتها رو میخورند...
با توام خدایا....
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
خدایا با توام .... این دفعه خوب گوش کن بهتر از دفعه های قبل گوش کن .... تو که منو میبینی تو که منو میشناسی از ظاهر و از باطنم خبر داری .... از دلم خبر داری ... از نیتم خبر داری .... میدونی این همه وقت
سر خاکم حاضر شو
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
چقدر این قلبم درد میکند این روزها دردش شدیدتر شده ....
دلتنگی امانم بریده
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
خدایا .... بهم بگو چطور این روزها رو طاقت بیارم ! دلتنگی امانم رو بریده ... بعد از این روزها سیاهتر از قبل میشود ... بعد از این جای خالیش را بیشتر احساس خواهم کرد ... سالها به نبودنش انس پیدا کرده بودم با خیالش گذران میکردم از این به بعد کمی که نه خیلی سختتر میتوانم تحمل کنم انگار همه امیدهایم به نا...
تقدیر روزها
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
خدا برای هر روزی تقدیری نوشته و امروز روز تقدیر من است ... پیرمرد تهیدست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم میکرد.از قضا یک روز که به آس
بسان کبوتری بی بال از نبودنت به تنگ آمده ام
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
دلم برایت تنگ شدهتنگ که میگویمنه مثل تنگی پیراهندلتنگی منشبیه حال نهنگی استکه به جای اقیانوساو را در تنگ ماهی انداختهانددلم برایت تنگ شده استاین یعنی ریههای من،دم و بازدم نفسهای تو را کم آورده اند
آسان نیست
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 12:22
آسان نیست ... اصلا آسان نیست اما گویا چاره ای هم نیست ... باید چشم بر این دل ببندم نباید بیشتر از این خودم رو گول بزنم ... حقیقت همیشه تلخ بوده ... دارم به این فکر میکنم آخه یه آدم به چه زبونی باید حر